کلاس بسیار پرجمعیت بود و تقریبا تمام صندلیها پر شده بودند. فاصله بین صندلیها بسیار کم بود و نیروی کمکی هم برای مراقبت نداشتم. به ناچار از دو نفر از دانشجویان خواستم برگهها را پخش کنند. اولین ترم تدریسم در دانشگاه بود و من در حال آزمودن اولین تجربهی برگزاری امتحان میانترم بودم.
سه نمونه سوال طراحی کرده بودم. در شروع جلسه، چند نگاه کنجکاو به برگههای اطراف کشیده شد. اما خیلی زود متوجه شدند که سوالها متفاوت است و هر کس مجبور شد روی مسائل خودش تمرکز کند. امتحان با نظم خوبی پیش رفت... فقط یک نکته مهم از قلم افتاده بود: حضور و غیاب.
📌 بعد از امتحان، برگهها را جمع کردم و به دفتر اساتید رفتم. دفتر نزدیک کلاس درسمان بود. بیست دقیقه بعد، دوباره با همان گروه کلاس داشتم. بیرون کلاس، دانشجوها مشغول تحلیل سوالات بودند. از میان همهمهی صداها، گفتوگوی دو نفر توجهم را جلب کرد؛ صدایشان واضح نبود و بعضی از کلمات در همهمه گم میشد. با قطع شدن صدا، جمله را در ذهنم کامل میکردم.
🤵🏻 یکی با حسرت گفت: «کاش میاومدم، یه سوال هم جواب میدادم، بهتر از صفر بود!»
👨⚖️ دیگری با لحنی مطمئن گفت: «علی برگهها را تقسیم میکرد. من دو تا برگه ازش گرفتم، سوالها فرق داشت. از هر کدوم چندتا جواب دادم، آخرش یکی رو اسم نوشتم، اون یکی رو بیاسم تحویل دادم. حالا برو بگو ...»
⏳ چند دقیقه بعد، دانشجویی با حالتی معصومانه اجازه گرفت و وارد دفتر اساتید شد. - «ببخشید استاد، یادم رفت اسمم رو روی برگه بنویسم. میشه برگهم رو بدین که اسمم رو بنویسم؟»
با خونسردی گفتم: «بله حتما. شما بفرمایید سر کلاس، برگهها رو بررسی میکنم. میارم که اسمتون رو بنویسید.» اما چطور میتوانستم ثابت کنم که این دانشجو در جلسه امتحان غایب بوده؟ آیا باید اجازه میدادم اسمش را روی برگه دوستش بنویسد؟
🎭 قبل از ورود به کلاس، چهار برگه را انتخاب کردم. دو طرف همه این برگهها نوشته شده بودند، اما فقط در یک طرف اسم داشتند. برگهها را پشتورو روی میز چیدم. دانشجوی مدعی را صدا زدم:
- «از این چهار تا برگه، کدومش مال شماست؟»
نگاهی به برگهها انداخت. همه بیاسم بودند. زیرچشمی نگاهی به دوستش کرد، کمی مکث... سپس برگهای را که بیشتر در آن نوشته شده بود انتخاب کرد. با صدایی لرزان گفت: «این برگهی منه. بذارید خودکار بیارم و اسمم رو بنویسم.»
برگه را برگرداندم و گفتم: «این که اسم داره.»
رنگش پرید. سکوت کرد. برگه را از دستش گرفتم و آرام گفتم: «برو بشین.»
هیچوقت بابت آن دروغ، دانشجو را مواخذه نکردم و حتی به رویش نیاوردم. سهلانگاری و قصور خودم در حضور و غیاب، راه را برای تقلب باز کرده بود. از ترم بعد، امضای لیست حضور شد اولین اقدام هر امتحان.
لطفا در کامنتها نظرتان را در این مورد بنویسید: آیا اگر شما مدیر مجموعهای باشید و به خاطر کمتجربگی یا سهلانگاری شما، راه تقلب باز شود، خودتان را هم مقصر میدانید؟
📌 پینوشت ۱: این خاطره مربوط به ۲۰ سال پیش، در یک مجتمع آموزش عالی غیرانتفاعی است.
📌 پینوشت ۲: برای کاهش استرس امتحان و افزایش پویایی کلاس، نمره کلاسی (شامل فعالیت و حل تمرین روی تخته) را افزایش دادم که نتیجهاش عالی شد.